سی وهفت
به پسرخاله ای که گوشیش رو به باند وصل میکنه و یهو صدای موشک پخش میکنه چی باید گفت؟ بند دلم پاره شدااا قشنگگگگ..
به پسرخاله ای که گوشیش رو به باند وصل میکنه و یهو صدای موشک پخش میکنه چی باید گفت؟ بند دلم پاره شدااا قشنگگگگ..
ماجرا اینه که اگه منتظر بذاری، قطعا منتظر میمونی. البته من فقط راجع به انتظار حرف نمیزنم.

این داستان: دست آبان زخم شد ولی پلمپ بطری آب معدنی باز نشد😆
اردیبهشت ماهی که با بارون شروع بشه زیباست.خیلی هم زیباست. حیف..
توی زندگی من عجیب نیست اگه امروز از خوشحالی گریه کنم و فرداش از درد.. یادمه یه جا خوندم که همه ی شادی های دنیا آغشته به غمه. چقدر درست میگفت.
سری قبل هم که صدای شکستن قلبم رو شنیدم همینجور بارون میزد(:
میشه برام دوعا کنین یه خبر خوبی که منتظرشم بهم برسه😍
برای اینکه خوشحالم کنی، هیچ وقت ناراحتم نکن.
اگه یه زمانی بهم میگفتن که تمایل پیدا میکنی جنگ باشه، باور نمیکردم. چون طبیعتا هیچ کسی از جنگ خوشش نمیاد. ولی خب حقیقت اینه که بلاتکلیفی جالب نیست. اگه میگن مرگ یه بار شیون هم یه بار..منم میگم جنگ یه بار و آتش بس هم یه بار.
مرد باید عاشق تر باشد..
مرد است که باید برای داشتنت تلاش کند
مرد است که باید پر باشد از نیاز به تو
مرد است که باید بجنگد...
تو چرا نشسته ای کنج اتاق و زانوهایت را بغل گرفته ای و اشک می ریزی و روزهایت را آتش میزنی!
چند سالت است مگر؟!
اینکه می نویسی خسته شده ای، اینکه می نویسی دیگر کشش نداری، این فاجعه است، فاجعه!
این روزهایت، بهترین روزهایت هستند...
حالاست که باید بخندی، حالاست که باید رها باشی و آزاد، حالاست که باید دخترانگی کنی...
نه که همه را خط بزنی و بنشینی کنج اتاق و دیوارهایش را خراش دهی و زار بزنی برای نداشتن مردی که حواسش هم به تو نیست.