نوزده

فکرکنم بیکار شدم دیگه رسما. از دیروز مامان همینجور داره دلداریم میده. ولی خب آروم نمیشم. فکرم درگیره. این یکی از معایب شغل منه!

هجده

سلام از اولین باری که دارم دورکاری میکنم :))) به هر حال اینم یه مرحله ی پیشرفته دیگه نه؟  پ ن: امروز یه خدایا شکرمون نشه؟

شونزده

اگه دیدین یکی تا خرخره افتاده روی پرخوری عصبی و داره از حالت تهوع جون میده بدونین اون منم.

چهارده

بنظرم یکی از بزرگترین لطف هایی که توی این دوره از زندگیم دارم به خودم میکنم اینه که زیاد اخبار رو پیگیری نمیکنم. همینکه بدونم به صورت کلی در جهان اطرافم چی میگذره کافیه. 

دوازده

و برای بار هزارم، چقدر بلاتکلیفی بد هست! لطفا من رو ببرید دو هفته دیگه.

یازده

یه سوال دارم دوستان.کسی برای دیوار یه اتاق که کامل خالیه و هیچ طرحی نداره،ایده‌ای داره؟