سی و نه

حقیقت اینه که تا میام دیدگاهم رو نسبت به آدما عوض کنم، یه اتفاقی میوفته که دوباره اون بدبینی توی وجودم زنده میشه. الان مدت هاست اگه کسی بهم بگه دوستم داره یا خاطرخواهم شده باور نمیکنم و میگم مزخرفه. همون طور که آخرین کسی که سر راهم قرار گرفت و به گفته ی خودش هفت ماه بوده که داشته به من فکر میکرده و خاطرخواهم شده بوده ، به راحتی گذاشت رفت و عین خیالشم نشد. پس چطور آدم میتونه خوش بین باشه به آدما؟ شاید حق با بدبینی باشه. شاید نباید به راحتی باور کرد. اگرچیزی برای باورکردن وجود داشته باشه، به مرور زمان و تحت شرایط مشخص میشه.