چهل و چهار
آبان 1405/2/7 22:11
بهم گفت شوهر نکنی ها ! اگر هم میکنی درستش رو بکن ! این در حالی بود که من از شدت خستگی داشتم جون میدادم و مغزم داشت التماسم میکرد که زودتر بیام خونه و لش بشم روی تختم فقط🥲
بهم گفت شوهر نکنی ها ! اگر هم میکنی درستش رو بکن ! این در حالی بود که من از شدت خستگی داشتم جون میدادم و مغزم داشت التماسم میکرد که زودتر بیام خونه و لش بشم روی تختم فقط🥲