شصت و یک

در ادامه ی پست قبلی اضافه کنم که..چند تا کلمه ی ترکی به زبون آورد و گفت که چند سال پیش از یه ترک زبان یادگرفته. میگفت همیشه دوست داشته همسرش ترک باشه و بعد شروع کرد به تعریف از اصالت داشتن ترک ها. منم ساده‌..هیچ کدوم رو به خودم نمیگرفتم🤣از اتاق که اومدم بیرون یهو آندرستند کردم چی به چی بوده. حتی الان تازه یادم اومده که مستقیما ازم پرسید قصد ازدواج دارم یا نه.‌ منم گفتم نه قصد تحصیل دارم😅😅😅صبح بود و مغزم خواب بود کلا! چه میدونستم که دارم انقدر گند میزنم. تازه از همه بدتر اینکه مقنعه م رو هم کلا برعکس پوشیده بودم. فکر کنم اونم فهمیده بود ولی به روم نیاوده بود..