هفت

از شما چه پنهون ولی این روز آخر ماه رمضونی خیلی سخت گذشت برام. افت فشار و سرگیجه ی بی سابقه ای رو تجربه کردم که بهم اجازه نداد سال تحویل امسال رو در جایی که دوست داشتم حضور پیداکنم. امروز فقط خیلی تونستم هنر کنم و اتاقم رو مرتب کنم. البته الان که دارم باهاتون صحبت میکنم یکم حالم بهتر هست خداروشکر.

عید رو بهتون تبریک میگم. باشد که امسال برای همه مون سال پر خیر و برکتی باشه. فعلا به هیچ کسی پیام تبریک ندادم. چون جدای از اینکه حوصله نداشتم و حالم خوب نبود، خواستم یه این دفعه رو شروع کننده نباشم توی پیام دادن. هر چند که با این وجود همیشه چند نفر از دوستام هستن که من و اونا نداریم و من رو شرمنده میکنن..همونایی که همین الان هم بهم پیام دادن و من نتونستم بهشون جواب بدم.

دارم چای سوفیا دم میکنم. چای نبات لازمم. امیدوارم برای حالت تهوعم جواب باشه. چون راه حلی بهتر از این سراغ ندارم این وقت شب. راستی عصری دیدم هیئت مدیره ی مجتمعون جلوی در آسانسور اعلامیه چسبوندن که فردا صبح میخوان جلوی در، نماز عید فطر بخونن. نمیدونم با این وضعی که الان دارم بتونم فردا برم یا نه. هوف. خداکریمه.

امروز وقتی که روی تختم خوابیده بودم..داشتم فکر میکردم که تمام روحم توی بلاگفا جا مونده. متاسفانه از اون دسته آدم هایی هستم که خیلی سختمه به محیط و شرایط و آدمای جدید عادت کنم و این اصلا خوب نیست.

 دیروز ظهر هم دانشجویی جان پیام داده بود که انتخاب واحدها اومده اما شب هر چی سایت رو رفرش کردم موفق نشدم چیزی ببینم. طبق اسکرینی که برام فرستاد خیلی راضی بودم از روز و ساعت ها. چون با ساعات کارم تداخل نداشتن. واقعا خداروشکر.

فیلم دوران عاشقی با بازی لیلاحاتمی و شهاب حسینی رو امروز با مامان نگاه کردیم. فیلم قشنگی بود لذت بردم. اما آخ از خیانت و آخ از خیانت. فکر کنم آخرین باری که از نزدیک شاهد یک خیانت بودم توی خونه ی قبلی مون بود. پدری که با وجود داشتن سه تا بچه ی بزرگ به خانمش خیانت کرده بود. همسایه ی طبقه پایین ما بودند. ماجرای جالبی نبود. هر روز صدای دعوا و کتک کاری بلند بود. آسایش نداشتیم. دلمون هم به حالشون میسوخت اما چه فایده..بعدها این خیانت ادامه دار شد و پدرخونواده با اون خانم ازدواج کرد. خانمی که پنج تا بچه داشت و حتی از شوهرش طلاق هم نگرفته بود. ماجرای دارکی بود. خدا به سر کسی نیاره. 

ولی از این که بگذریم چقدر میترا پدر خوبی داشت توی فیلم. اگه ناشکری نباشه بهش حسودیم شد.

پ ن۱: سالی که گذشت به اندازه ی چند سال طول کشید و سال سختی بود اما با این وجود تونستم دو تا از هدف های میان مدتم رو تیک بزنم و همین حالم رو بهتر میکنه.

پ ن۲: چند روز دیگه تولد دو تا از دوست های صمیمیم و همچنین دخترخاله م هست. وضعیت سختی هست. بودجه ها به هزینه ها نمیخوره. میشه معجزه بشه؟