پنجاه و سه
کاکتوس شده بود و دلش نوازش میخواست...
کاکتوس شده بود و دلش نوازش میخواست...
وقتی خدامیخواد معجزه کنه اصلا نگاه نمیکنه ببینه مشکلت چیه. یه جایی یه جوری دستتو میگیره خودتم ندونی چجوری شد.
کارفرمایی که تاثیر مثبت بذاره روی کارمندش و باعث رشدو پیشرفت کارمندش بشه چیه؟ آفرین. گلیست از گل های بهشت.اما کارمندی که باعث بشه کارفرما از راه به در بشه چیه؟😅مدیونین اگه فکر کنین خودم رو میگم.
گوش شیطون کر باشه. ولی حتی من هم امروز داشتم وسوسه میشدم به خریدن کانفینگ فکر کنم 😈
بین خودمون بمونه ها ولی من امشب با وزنه ی یک کیلویی اشکم اومد دم مشکم☹️😂نخند عه.
با وجودی که چند روزی میشه مورد بلاک واقعش کردم ، اما هر از گاهی صرفا بخاطر کنجکاوی اکانتش رو چک میکنم. امشب دیدم شازده زده توی کار فالو کردن این پیج های انواع طلسم بازگشت معشوق و...اونم صددرصد تضمینی.😐🤣امیدوارم هیچ ارتباطی با من نداشته باشه.
وای بعد از عمری کلی متن نوشتم. باورم نمیشه.همه ش پرید. کی دیگه میخواد این همه بنویسه.هوف.برو بابااا.
ازش خیلی چیزها یاد گرفتم. از نظردهنده های پایه ثابت پست هام توی بلاگفا بود. به اسم ناشناس میشناختیم همدیگه رو. اما با این وجود اعتماد داشتیم به هم. از همین رو هم شماره ش رو بهم داده بود. تا اینکه چند روز پیش توی یکی از اپلیکیشن ها اسمش برام بالا اومد و فهمیدم اون اسم ناشناس، همون قندک میرزای بلاگفا بوده. از پروفایلی که گذاشته بود غمم گرفت. آخرین بازدیدش خورده بود به یک ماه پیش. تردید داشتم پیام بدم و حالش رو بپرسم. پس بسنده کردم به اینکه براش دعا کنم.امیدوارم الان هرجا که هست حالش خوب باشه.
توی اون مودی هستم که در لحظه میتونم یه دکمه ی دیلیت بزنم و از همه جا و همه چی لف بدم😐خردادی ها میفهمن چی میگم🥲😅
بهم گفت شوهر نکنی ها ! اگر هم میکنی درستش رو بکن ! این در حالی بود که من از شدت خستگی داشتم جون میدادم و مغزم داشت التماسم میکرد که زودتر بیام خونه و لش بشم روی تختم فقط🥲